العلامة المجلسي
20
عين الحيات ( فارسى )
الّا اللّه ، و أنّ عيسى روح اللّه ، و أنّ محمّدا حبيب اللّه چون اين ندا شنيدم محبّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله در گوشت و خون من جا كرد ، و از عشق آن حضرت خوردن و آشاميدن بر من گوارا نبود ، مادرم گفت كه : امروز چرا آفتاب را سجده نكردى و نپرستيدى ؟ من ابا كردم ، و چندان مضايقه نمودم كه او ساكت شد . چون به خانه برگشتم ، نامهاى ديدم در سقف خانه آويخته بود ، به مادر خود گفتم : اين چه نامه است ؟ مادر گفت كه : چون از عيدگاه برگشتم اين نامه را چنين آويخته ديدم ، به نزديك اين نامه نرو كه پدرت تو را مىكشد ، من همچنان در حيرت بودم ، و انتظار بردم تا شب شد ، و مادر و پدر در خواب شدند ، برخاستم و نامه را برگرفتم و بخواندم ، و نوشته بود كه بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اين عهد و پيمانى است از خدا به حضرت آدم كه از نسل او پيغمبرى به هم رسد محمّد نام ، كه امر نمايد مردم را به اخلاق كريمه ، و صفات پسنديده ، و نهى و منع نمايد مردم را از پرستيدن غير خدا و عبادت بتان ، اى روزبه تو وصىّ عيسائى ، پس ايمان بياور ، و مجوسيّت و گبرى را ترك كن . اين را بخواندم بيهوش شدم ، و عشق آن حضرت زياده شد . و چون پدر و مادر بر اين حال مطّلع گرديدند ، مرا گرفتند و در چاه عميقى محبوس ساختند ، و گفتند : اگر از اين امر برنگردى ترا بكشيم ، گفتم به ايشان كه : آنچه خواهيد بكنيد ، محبّت محمّد از سينهء من هرگز بيرون نخواهد رفت . سلمان گفت كه : من پيش از خواندن آن نامه عربى را نمىدانستم ، و از آن روز عربى را به الهام الهى آموختم ، پس مدّتى در آن چاه ماندم ، و هر روز يك گردهء نان كوچك در آن چاه براى من فرومىفرستادند ، و چون حبس و زندان بسيار به طول انجاميد ، دست به آسمان بلند كردم و گفتم : الهى تو محمّد و وصىّ او على بن ابي طالب را محبوب من گردانيدى ، پس به حقّ وسيله و درجهء آن حضرت كه فرج